هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

یلدا ی هشت ماه و نیمه

1392/6/11 17:56
346 بازدید
اشتراک گذاری

عزیز دلـــــــــمممممم خوشگلکــــــــــــــممممممممم شیطونکــــــــــــــــــــمممممممبغل

سلام جیگیلیه مامانیماچ

الهی فدات شم دخترم ماشالا اینروزها اینقده بلا و شیطون شدی که تمام وقتم شده صرف مراقبت و مواظبت از شماابله

با اینکه کلی اسباب بازی داری و تو سایزهای مختلف برات تهیه کردیم اما شما علاقه به چیزهایی داری و نظرترو یه چیزهایی جلب میکنه که منو بابا میمونیم تعجبــــــــــــــــــــــتعجب

مثلا کاغذ و دستمال رو خیلی دوست داری و همچین با اشتیاق اونو مزه مزه میکنی انگار هزاااااااااار ساله گشنه موندی...نگران

همین دو روز پیش بود که کلی برات اسباب بازیه ریزه میزه خریدیم گفتیم شاید کاغذ از سرت بیفته وقتی از بیرون اومدیم بابا خواست کیفش رو مرتب کنه  و دفترچه هایی رو که نمیخواست پاره کرد و میخواست دور بندازه ... شما متوجه کیف شدی و بعد کلی وارسی کردن اجازه دادی بابا به کارش برسه وقتی صدای پاره شدن کاغذها رو شنیدی و اونها رو دیدی از خوشحالی چنان جیــــــــــغغغغغغغغغ زدی  و به کاغذها حمله کردی که بابا دلش برای اون پنجاه هزار تومنی که یه ساعت پیشش برات اسباب بازی خریده بود سووووختــــــــــــــــــــــکلافهخنده

 

هــــــــــه یهنی این چی میتونه باشـــــــــــــهههههههههههههه؟؟؟؟؟ابرو

1

 

هیییییییی کاخـــــــــذذذذذ یوهوووووووووووو منو این همه خوشبختی محااالــــــــــــــــــههههههورا

2

 

عاشق غداخوردن بادستی مدتیه که برات غذا میذارم تو ظرفت میدم دستت هر بلایی که میخوایی سرش میاری یا به سر و صورتت میمالی یا به درو دیوار و فررررش و لذت میبری از طراحی و نقاشی کردنت با غذا ... قربونت برم الهی ببخش که مجبورم اثرهای خوشگلت رو پاک کنمزبان

 

 ماماااان ببین چه خوشتل شــــدمممم مژه

از اینا میخوای بذالم فسط پیشونیـــــتــــــــــــــ؟؟؟نیشخند

بذال بذالـــــــــممممممماچنیشخند

3

 

هر چیزی که سفت باشه تو دهنت میذاری بخاطر درد لثه هات بابت این موضوع خیلی اذیتی دخترم خدا کنه زودتر دربیان تا اینقده اذیت نشی

 

هووولاااااااااااا به آلزوووووووم لسیدمممممم و در دوربین رو گااااس گلفتــــــــــمممممنیشخند

8

بازی کردن رو خیلی دوست داری حتی در تاریکیه مطلق نمیدونم آخه چشمای خوشگلت تو تاریکی چی رو میبینه که برای خودت تو تاریکی راه میفتی و شعر میخونی و بازی میکنی

دیشب شاید بیشتر از بیست مرتبه آوردمت سر جات تا بخوابونمت اما تلاشهام بی نتیجه بود و شما نمیخواستی بخوابی بار آخر که رفتی نیومدم دنبالت و ازت خواستم خودت بیایی ... با خودم گفتم اگه نرم دنبالش بر میگرده... که یدفعه یه صدایی مثل بممممممممب بلند شد و بعدش جیـــــــــــغغغ شماااا ... نگو رفتی آویزون پشتی شدی و  با کمر خوردی زمین و پشتی هم افتاد سرت ... بمیرم الهی سرت که خورد زمین یه صدایی داد که بابا از خواب پرید ... انقده درد داشتی که تقریبا آروم کردنت محال به نظر میرسید همه جات رو وارسی کردم تا مطمئن بشم خدایی نکرده طوریت نشده باشه .. کلی تلاش کردیم برای آروم کردنت تا آخرش با چشم گریون بغل بابا خوابیدینگران

وای که چه لحظه ی وحشتناکی بود البته از اون وحشتناک تر چند روز پیش بود بردمت حمام میخواستم موهات رو کمی کوتاه کنم همون لحظه که من قیچی رو فشار دادم شما صورتت رو برگردوندی تا ببینی چه خبره که لبه ی نازک گوشت اومد لای قیچی و زخم شد ... الهی بمیرم برات چقدر خون رفت اما صدات درنیومد  فشارم افتاد نزدیک بود غش کنم ... یادم میاد اشکم سرازیر میشه دیگه فکر نکنم بتونم قیچی دستم بگیرمگریه

برای همین دیگه حساس شدم و نزدیک هر چیزی که میشی میام دنبالت شما هم دوست نداری و میخوای که بازی کنی ... چه کنم مامان مجبورم مواظبت باشم آخه به بد چیزایی علاقه نشون میدی مثل اجاق گاز و لبه ی دیوار و پله و خودکار وظروف شیشه ای وآویزون شدن به پشتی که تو راه آشپزخونه گذاشتم ...

 

داااالـــــیییییی مامااااااااااااااااااان چشمک

4

خیلی کارم سخت شده و میدونم روزهای سخت تری منتظرمهخیال باطل

الهی همیشه سالم و سلامت باشی دخترم بغلقلب

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

زعفران بانو
11 شهریور 92 17:59
چه دخمل شیطونی




الهام مامان یسنا
11 شهریور 92 18:06
قربونت برم خوشگل خانوم شیطون. مامانی ناراحت نباش حالا حالا ها میخوره زمین. تازه وقتی راه بیافته که بدتره. من پا درد گرفتم اینقدر دنبال یسنا کردم.
برای یلدا نازنین


راست میگین خودمو دارم آماده میکنم برای اون روزها
دخملی رو ببوس عزیزم
بابای ملیسا
11 شهریور 92 19:55
سلام . ضمن تبریک به خاطر نوشته های زیباتون ، وبلاگ ملیسا خانم به روز شد . ممنون می شم اگر به کلبه مجازی دردونه این حقیر قدم بزارید و با گذاشتن یک یادگاری ، خاطره ای شیرین برای فردای ملیسا رقم بزنید . ممنونم از لطف شما .


چشم بابایی خدمت میرسیم
مامانی درسا
12 شهریور 92 2:43
عزیزم هشت ماه و نیمه شدی مبارکه ...... خوشگل شیطون بلا ....... حسابی مامانو از کار وزندگی انداختی


میسی خاله مهلبون
اگه از کال و زندگی نندازمشون که لوزم نمیگذلــــــه
مرجان مامان آران
13 شهریور 92 2:56
اخی نازی عزیزمممممممممممممم
قربونت برممم
دیگه کار مامانی در میاد با راه رفتن شما خوشگل خانوممممممممم


آخ گفتی
صبا خاله ی آیسا
13 شهریور 92 12:14

عزیزم هشت ماهو نیم شدنت مباااااااااااارک


میسی خاله مهربون
سورنا
13 شهریور 92 12:24
سیلاااااااااااااااااااااااااااااااام علیکومممممم

به به ماشالله به این فرشته کوچولو با اون چشای گلشششششششش

به قوله دوستان بووس

خیلی وقت بود نبودین راستشو بگید کجا رفته بودین؟




سلاام برادر گرامی

راستیتش رفته بودیم ددرررررر

جای دوستان خالی خیلی خوش گذشت

@خاله مرضیه جون@
13 شهریور 92 22:52
الهی خاله فدا اون چشات.قلفون اون کاغذ خوردنت.تا میتونی مامان رو اذیت کن(برا اینکه نمیارتت من ببینمت)


خاااااالــــــــــــــــه جونم بالاخره اومدی؟
نمیدونی چهنسخه هاییواسه مامانی کشیدم
مامان آرمیتا
14 شهریور 92 16:25
الهی عزیزخاله دیگه نبینم ونشنوم ااووف شدی مواظب عروسک شیطونمون باشید مامان خانومی خسته نباشی ان شالله وقتی دستت روگرفت وباهم قدم زدید خستگی ازتنت میره


مرسی عزیزم
یه وقت دخملی رو نیاری ببینیم هااااااااااا خسیساااا
رضوان
16 شهریور 92 11:12
یلدا شیطون وبازیگوش می شود ...



تازه کجاشو دیدی؟؟
آرشیدا
16 شهریور 92 23:27
سهلام
تو هم که مثل آرشیدا ی من عاشق کاعذی
عزیزم خوشگل خاله روز دختر بر تو مبارک


میسی خاله مهلبون
هدیه گلی
19 شهریور 92 21:39
سلام مامانی . خدا قوت . چه کنیم فقط ایشاله خدا توانی بهمون بده که بتونیم دنبالشون بدوییم . والا من دیگه کم آوردم . بمیرم الهی عزیز دلم خیلی خطرناکه حتما باید دو نفر باشید و یکی مشغولش کنه و یکی کوتاه کنه . توی حمام هم بدرد نمی خوره چون خیلی خیسن و اصلا نمی دونی چیکار می کنی . تجربیات بنده تروخدا بار بعد حواستو بده


باشه حتما
ممنونم از راهنماییتون